یادگیری مبتنی بر مغز

1. مغز پردازشگری موازی است.
2.یادگیری همۀ فیزیولوژی بدن را درگیر می کند.
3. جستجوی معنا امری فطری است.
4. جستجوی معنا از طریق الگو سازی 1 اتفاق می افتد.
5. عواطف در الگو سازی نقش حیاتی دارند.
6. هر مغزی به طور همزمان اجزا و کل را درک وخلق می کند.
7. یادگیری مستلزم توجه کانونی و ادراک پیرامونی است.
8. یادگیری همواره فرایند هوشیار و نا هوشیار ذهنی را درگیر می سازد.
. 9. دو نوع سیستم حافظه وجود دارد :سیستم حافظه فضایی 2 و سیستم حافظه طوطی وار 3
10 . زمانی که حقایق و مهارتها در سیستم حافظه فضایی جای داده می شوند، مغز بهتر درک
می کند و به یاد می آورد.
11 . یادگیری از طریق چالش تقویت و با تهدید و ترس متوقف می شود .
12 . هر مغز منحصر به فرد است .
هر گاه آموزشهای کلاسی متناسب با مغز دانش آموزان باشد به احتمال زیاد دانش آموزان ،قادربه یادگرفتن خواهند بود .

پاتریشیا ترجمه ابوالقاسمی ( 1382 ) می نویسد: بسیاری از دانش آموزان در درسها نمرات خوب می گیرند، اما اقرار می کنند که هرگز از آنچه یادگرفته اند، استفاده نکرده اند؛ چون بیروناز محیط، آموزش دیده اند. در واقع ما دانش آموزان را مجبور به حفظ مطالب بی معنا می کنیم.در حالی که یادگیری فرایند ساختن شبکه های عصبی است. افراد در طول زندگی خود شبکه هاییرا در قشر مغز خود می سازند؛ این شبکه ها دارای اطلاعات بسیار درباره انواع مفاهیم هستند. مغز
این شبکه ها را از سه راه می سازد:
تجربه عینی: مواجهه مستقیم با پدیده ها و ایجاد شبکه ای که از طریق ارتباط فیزیولوژیک واقعی میان نورونها ذخیره می شود.
یادگیری نمادین: استفاده از نمادها یا سمبلهای اشیاء واقعی، سطح دوم یادگیری است.
این شیوه مفهوم پرباری را که در یک تجربه عینی وجود دارد، به مغز دانش آموز نمی آورد و درنتیجه معنای کمتری دارد.
یادگیری نظری: در این سطح یادگیری صرفاً از طریق اطلاعات نظری و عمدتاً، کلمات واعداد شکل می گیرد.
همان گونه که ملاحظه می کنید یادگیری در اثر بخش ترین شکل خود از طریق تجربه عینی حاصل می شود. در واقع یادگیری سازگار با مغز به واسطه تجارب عینی به دست می آید. با این حال نظام آموزشی عمدتاً سطح سوم را برای یادگیری دانش آموزان فراهم ساخته است؛ یعنی مواجهه با اطلاعات نظری، کلمات و اعداد.

خلاصه ای از مقاله محمود تلخابی

خواندن نظرات شما عزیزان مایه دلگرمی ما می شود:

 

باتشکر از منبع:          www.sid.ir 

/ 2 نظر / 34 بازدید
ترکاشوند

سلام من با این مطلب موافقم.ولی خوب آموزش و پرورش ما عملا این فرصت رو در اختیار معلمان نمیگذاره.ما مجبوریم انقدر کارهای جانبی انجام بدیم که کار اصلی درس دادن را عقب میمانیم.

شفق

باسلام وآرزوی توفیق برایتان .در باره موضوع یادگیری مبتنی برمغز پژوهشها در آغاز راه است من هم علاقه مندم واخیرا این خبر راخواندم برایتان می فرستم .تا بیشتر بررسی کنید مقالعه کامل رابخوانید ونظرات دیگر هم بگذارید.ممنون دکتر علی نوری (مدیر گروپ علوم اعصاب و برنامه درسی) :آنچه که گروپ در راستای آن فعالیت می­کند فهم و ارتقای دانش جدیدی است که به آن نوروایجوکیشن یا مطالعات عصب- تربیت اطلاق می­شود. این دانش جدید حاصل هم­افزایی ترکیبی میان دانشهای (اما نه محدود به) روان­شناسی، علوم اعصاب، علوم شناختی و تربیت است که رسالت اساسی آن بهبود فهم ما از ماهیت یادگیری و تربیت است. کسانی که در چارچوب این دانش فعالیت می­کنند به طور جدی با برخی ادعاهای تجاری تحت عنوان «یادگیری مبتنی بر مغز» مخالف هستند و معتقدند که علوم اعصاب و علوم شناختی به همان اندازه که در فهم یادگیری و تربیت سهیم هستند، دانش تربیت هم متقابلا می­تواند نظریه­های علوم اعصاب و علوم شناختی را بهبود بخشدتاریخ انتشار : سه شنبه، ۲۰ فروردین ۱۳۹۲http://www.icsa.org.ir/magazine/cat_3/001274.php